تبليغاتX
قـــــــــــرار شـــــــــبانه

قـــــــــــرار شـــــــــبانه
تقدیم به گل وجودی حضرت عشق...


 

شاید مرا دیگر نشناسی

شاید مرا به یاد نیاوری

اما من تو را خوب میشناسم

ما همسایه ی شما بودیم

و شما همسایه ی ما

همه مان همسایه ی خدا

خوب یادم هست  که آن روزها

عاشق آفتاب بودی

توی دستت همیشه قاچی از خورشید بود

نور از لای انگشتان نازکت میچکید

راه که می رفتی ردی از روشنی روی کهکشان می ماند

اما همیشه خواب زمین را میدیدی

دلت می خواست به دنیا بیایی

و همیشه این را به خدا می گفتی

و آنقدر گفتی و گفتی تا خدایت به دنیا آورد

تو اسم مرا از یاد بردی و من اسم تو را

دوست من           

هم بازی بهشتی ام

نمی دانی چقدر دلم برایت تنگ شده است

هنوز آخرین جمله ی خدا توی گوشم زنگ می زند

"از قلب کوچک تو تا من یک راه مستقیم است

اگر گم شدی از این راه بیا"

+ نوشته شده در شنبه 1388/04/27 16:8 توسط ســــارا |


میلاد مولود کعبه حضرت علی (ع) و روز پدر رو به پدر عزیزم

 و همه ی پدرای عزیز تبریک میگم...

 

سحر فردا مراسم اعتکاف شروع میشه...

منم اگه خدا بخواد امسال جزء معتکفین هستم...

قرار نبود برم اعتکاف ولی یه توفیق اجباری نصیبم شد...

خدا می خواد به زور آدمم کنه...

امیدوارم لایق این آدم شدن باشم...

همه تونو دعا میکنم...

واسم خیلی خیلی دعا کنید...

اگه زنده موندم 3 روز دیگه برمیگردم پیشتون...

اگرم نه که همگی حلالم کنید...

دوستدار همیشگی تون:سارا از قرار شبانه

 

جوونا آقا بشید زنده کنید رسم جوون مردی رو امشب

یتیما منتظرن زنده کنید شیوه ی شب گردی رو امشب

حیدر کرار نی ام خانه نشینم ولی

جان به فدای جگر سوخته ات یا علی

تو کوچه های دل من اسم قشنگ علیه

 قافیه ی تنگ دلم از دل تنگ علیه

عبادت علی مگه میتونه غیر از این باشه

باید مث علی بشه هرکی که اهل دین باشه

فردا اگه مهدی بیاد دردا رو درمون میکنه

آسمون شهرمونو ستاره بارون میکنه

چشماتو واکن آقاجون بالای خسته مو ببین

منو نگا کن آقاجون دل شکسته مو ببین

میشه یکبار دیگه سر بزنه به خونه ی ما

بگیره نشونی از غربت بی نشونه ی ما

 

+ نوشته شده در یکشنبه 1388/04/14 22:31 توسط ســــارا |


 

سلام به همه ی دوستای خوبم:

بعد از یه مدت باز واسه دید و بازدید و آپ وبلاگم اومدم...

مشغول درس بودم و امتحانات...

در حال حاضر هم مشغول کلاس تابستونه و ترم تابستونه که به زودی شروع میشه...

دیگه کم کم باید بار و بندیلمو جمع کنم از اینترنت و قرارشیانه واسه همیشه برم...

دیگه کم کم آخرین پستای قرار شبانه رو تایپ میکنم...

البته دو سه ماهی هستم تا آخرای شهریور...

سعی میکنم تو این مدت زود به زود بیام...

بی خیال، واسه خداحافظی وقت زیاده...

فعلا که هستم در کنارتون...

این شعرو هم داشته باشید تا پست جدید بعدی که به زودی میزنم ؛-)

 

 

ای خدا غصه نخور از تو فراری نشدم

بعد از آن حادثه در کفر تو جاری نشدم

با وجودیکه به حکم تو دلم زخمی شد

شاکی از آنکه مرا دوست نداری نشدم

ابر را چوب همین سادگی اش ویران کرد

من که ویرانتر از آن ابر بهاری نشدم

ای خدا غصه نخور باز همین می مانم

من زمین خورده این ضربه کاری نشدم

هرکسی خواست تو رااز من جدا سازد دید

هر چه کردی تو به من از تو فراری نشدم

 

+ نوشته شده در جمعه 1388/04/12 16:4 توسط ســــارا |