تبليغاتX
قـــــــــــرار شـــــــــبانه

قـــــــــــرار شـــــــــبانه
تقدیم به گل وجودی حضرت عشق...


خدایا:

همیشه ادعا کردم که دوست دارم،ولی صادق نبودم.

از تو گفتم ولی با تو نبودم...

حرف زدم ولی عمل نکردم...

ادعاهام،حرفام،و بی صداقتی هام،همه به خاطر بندگی و کوچیکی منه...

ولی تو خدایی...

و به خاطر همین خداییت،برای هرکس کافی هستی...

چون تو خدایی وهمه ی آرزوهای خوب مال توه...

خدایا:
من ندانم که کی ام ...
من فقط می دانم که تویی...
شاه بیت غزل زندگی ام...

 

+ نوشته شده در یکشنبه 1385/11/29 17:5 توسط ســــارا |


دیگه حرفی برای گفتن نمونده.همه چی رو به همه گفتم ولی هیچ نتیجه ای ندیدم.

چون به اون کسی که همیشه منتظر بوده نگفتم...

دیگه روی برگشتن رو هم ندارم ولی می دونم این من نیستم که می رم.این خداست که داره

هر لحظه منو به سمت خودش می کشونه ...

پس همه رو پس می زنم و به خدا می گم:خدایا خیلی وقتا فکر می کنم داری منو

از خودت دور می کنی چون غیر قابل تحملم ولی وقتی که یه بار دلم می شکنه

و می یاد پیشت،می فهمم که نه،بازم تویی و کرمت...

تو همه چیز رو می دونی و من هم این رو می دونم .اگه همه رو ازم بگیری،خودت رو

از من نگیر...یا،منو از خودت جدا نکن...تویی که بهترینی و...

همه ی آرزوهای خوب رو داری...


ادامه مطلب

+ نوشته شده در شنبه 1385/11/28 17:3 توسط ســــارا |


یه روز که چشمم و به دنیا و دنیایی ها می بندم،دلم تنگ می شه.

برای آدمای دور و برم،دلم تنگ می شه...ولی مدتهاست چشمم و به روی

بهترین دوست بستم و اصلا حواسم نیست...

انگار اصلا برای خدا دلی ندارم که بخواد تنگ بشه...

شرمنده ام...از این همه بی توجهی...

چشام و باز میکنم.نگاه می کنم.و فریاد می زنم:

خدا،فقط ازت می خوام ببخشی.همه چی رو می دونم.می دونم بد کردم.

نیومدم.دیر کردم.و شاید حالا هم نباید میومدم ولی خدا،الآنم

فکر می کنم که شاید تو اومدی و من نیومدم.

فقط به بزرگیت ببخش...تویی که بهترینی وهمه ی آرزوهای خوب مال توه...


ادامه مطلب

+ نوشته شده در شنبه 1385/11/28 16:19 توسط ســــارا |