تبليغاتX
قـــــــــــرار شـــــــــبانه

قـــــــــــرار شـــــــــبانه
تقدیم به گل وجودی حضرت عشق...


خدایا:دیروز یکی می گفت "خدای قرار شبانه زیادی آسمونیه."میگفت:"ما باید تو رو زمینی کنیم تا قابل دسترسی باشی تا به اصطلاح،با هم تفاهم داشته باشیم.حرف هم و بفهمیم."
اون نمی دونست که من از هرچی خدای زمینیه متنفرم.زمینیا وقتی کسی بهشون محتاج می شه ،با چشم حقارت بهش نگاه می کنن اما تو هیچ وقت منو دست کم نمی گیری.
در مقابل خواسته های عجیب و غریب من،هیچ وقت نشده از چشت بیفتم...
اصلاَ مگه همینجوری چشه؟
کی میگه ما حرف هم و نمی فهمیم؟
خدای آسمونی تک و تنهای من...، آسمونی بمون...
می دونم تا چند صباحی بیشتر زندگی نخواهم کرد...

من گدای دوره گردم

اومدم دورت بگردم

یا خدا از در خونت

دست خالی برنگردم

خدایا:
با تو حرف زدن،خیلی راحت تر از حرف زدن با خیلی از بنده هاته...اما حیف که بعضی وقتا،حرفای دلم به زبون نمیاد...و یا روی کاغذ نوشته نمی شه...
شاید،خدایی ترین عضو بدنم،دلم باشه ولی وای به حال روزی که همین دل رو به کسی ببازم...
اون وقت دیگه نمی تونم تو رو پیدا کنم...دلم رو برای خودت نگه دار و خودت رو برای من...
من چیزی جز دلم ندارم...که اونم پر آرزوهای خوبه و...
همه ی آرزوهای خوب مال توه...

 

+ نوشته شده در شنبه 1385/09/25 10:33 توسط ســــارا |


خدایا:

من بچه ای هستم که نمی تونه روی پای خودش وایسه...

دستام و تو بگیر قبل از اینکه کس دیگه ای دستام و بگیره...

چشمام و تو باز کن قبل از اینکه به حرام تو باز بشه...

و گوشم رو تو باز کن تا با ذکر و نام تو پر بشه...

از همه مهمتر دلم رو بگیر...می خوام دلم فقط مال تو باشه...

من و دریاب...قبل از اینکه کور و کر بشم...

و قبل از جدایی،من و به خودت برسون...

به خودت که همه ی آرزوهای خوب مال توه...


ادامه مطلب

+ نوشته شده در شنبه 1385/09/25 9:35 توسط ســــارا |